آموزش وردپرس
سرخط خبرها
خانه / شهرستان / با نام و نشان اما گمنام!

با نام و نشان اما گمنام!

دفاع مقدس/نمی‌دانم چرا بعضی وقت‌ها از گنجی که در کنارمان است بی‌خبر می‌مانیم، از کنار آن عبور می‌کنیم، بی‌آنکه بدانیم چه ثروت انسانی و چه میراث گران‌بهایی را در دل خاک پنهان کرده‌ایم و از آن غافل مانده‌ایم.

گمنامی‌شهدا، همانانی که در میان اهل آسمان معروف و مشهورند و در میان اهل زمین گمنام، فقط به عدم شناسایی اجساد مطهر آنان که باعث می‌شود تا به‌صورت ناشناس و گمانم دفن شوند محدود نمی‌شود بلکه حتی شهدایی را که با نام و نشان در مزارهای شهدا به خاک سپرده‌ایم نیز گمنامند.

گمنام از منظر مجهول مانده شخصیت روحی و عرفانی آنان، همان حالاتی که شهادت را برای‌شان از جانب خداوند رقم زد،به‌نظر می‌رسد که «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید» باید در گنج‌های انسانی‌مان نظری عمیق‌تر و دقیق‌تر بیندازیم تا موشکافی جنبه‌های دیگری از ابعاد وجودی آن ارواح مطهر را کشف کنیم و … معدنی از گنج، لایه‌های دیگری از آن را بشکافیم و پرده از رازهای ابعاد وجودی و عرفانی آنان برداریم.

شهید سیدعلی‌اصغر ربیع‌نتاج از فریدونکنار یکی از این گنج‌ها است که پیکر مطهرش در کنارمان با نام و نشان دفن شده اما به واقع ابعاد وجودی و حالات عرفانی او بر ما ناشناخته مانده است، اگر اکنون مطالبی از شهید سیدعلی‌اصغر ربیع‌نتاج را می‌نگاریم آن را هم مدیون ذوق الهی شهید آوینی در آثار مستندش هستیم، هم‌او که پس از شهادت نیز به ما راه را نشان می‌دهد و ثروت‌های گمنام ما را به ما می‌شناساند.

گویی مأموریت شهید آوینی در تفحص شهدا همچنان ادامه دارد و این بار مأموریت او تفحص ابعاد وجودی شهداست که ما را مدیون و واسطه این کار ساخته است، چند روز قبل در حین تماشای سی‌دی نوزدهم از مجموعه آثار مستند شهید آوینی، تصویر جوانی را دیدم که با احساس و طبع خاصی غزلی حماسی را برای جمع کثیری از رزمندگان آماده نبرد در منطقه عملیاتی می‌خواند.

این قسمت فیلم را چند بار دیگر در سایر فیلم‌های مستند دیده و شیفته او و طریقه‌ی اجرای سرودش شده بودم، گویی بندبند آن از بندبند قلبش برمی‌خواست و به آنچه می‌خواند ایمان داشت، او جلوی دوربین روایت فتح و در دید نگاه شهید آوینی چنین می‌خواند:

ای که با خون خاک میهن را ز دشمن پس گرفتی
حق خویش از پنجه آلوده‌ی کرکس گرفتی
در کنار چشمه‌ خون ره به خار و خس گرفتی
باکسان پیوسته و جان از تن ناکس گرفتی
تندری، توفان قصری، نار خشمی، کیستی؟
عابسی، حری، حبیبی، قاسمی‌ هان کیستی؟!

و حالا آن شعری که همه بسیجیان عزیز استقبال می‌کنند و جان‌برکفان آن را دوست دارند:

دل گرفتن از منال و منزل و بستر خوش است
عزم میدان کردن و لبیک بر رهبر خوش است

های و هوی زندگانی را رهاندن، دل گرفتن
هم رکاب کاروان عشق در سنگر خوش است

کوله دوش و دست تفنگ و سرکلاه‌خود و نشستن
با ستون در خط اول تا زمان کرخوش است

زیر نور اختران تنها به پاس شب نشین
… یا تیر و تفنگ و تسبیح داور خوش است

زیر خط سرخ آتش در دل شب حمله کردن
در میان دود و آتش گاه کروفر خوش است

در دل میدان مین و نور چون روز منور
زیر آتش خیز رفتن در دل معبر خوش است

در کنار بعث و نبرد تن به تن
خط شکستن با بسیج چون مالک اشتر خوش است

در میان انفجار و غرش توپ و گلوله
صف به صف سنگر به سنگر حمله بر کافر خوش است

در شبیخون شب خون گاه الحاق و رساندن
پیک گروهان را به گردان، لشکر و لشکر خوش است

با سپاه کربلا آزاد کردن کربلا را
بوسه بر قبر حسین با دیدگان تر خوش است

صدای دور زدن ملخ‌های بالگرد شینوک متأسفانه نمی‌گذارد که آخرین قسمت‌های این شعر را بشنویم و در همین حین بچه‌ها سوار هلی‌کوپتر می‌شوند تا به سوی نبرد با دشمن رهسپار شوند، در فیلم‌های مستند قبل، تصویر و شعر این جوان پخش می‌شد اما خود او معرفی نمی‌شد، ناگاه و در میان ناباوری دیدم شهید آوینی در گفتار متن فیلم خواننده شعر را این گونه معرفی می‌کند:

در آن لحظات که می‌خواستیم به قصد خطوط مقدم عملیاتی، سوار هلی‌کوپتر شویم، ناگاه به یاد آن سید عارف دریادل‌مان، شهید علی‌اصغر ربیع‌نتاج افتادیم که 6 ماه قبل در همین‌جا با او آشنا شده بودیم، روز دوم عملیات کربلای 10 بود، سیلاب پل موقتی را که یگان‌های مهندسی ستاد حمزه بر رودخانه چومان زده بودند با خود برده و کار هوانیروز دوچندان شده بود، نسیم باد از بوستان‌های «تجری من تحتها الانهار» وزیدن گرفت و نغمه‌ خوش غزلی که از آسمان سینه آن دلاور، شهید سیدعلی‌اصغر ربیع‌نتاج نزول می‌یافت، فضای خاطره را پر کرد.

فریدونکنار مزرعه پدر شهید ربیع‌نتاج:

شهید ربیع‌نتاج از لشکر دریادل مازندران و اهل فریدونکنار بود، دریادل اوست، وسیع و عمیق که باد عشق در آن امواج اشتیاق برمی‌انگیزاند، دریا شور است، به شوری اشک، اشکی که شوره‌زار دل را می‌شوید و آن را مستعد باروری می‌سازد، و «من الما، کل شی، حی» دریا منشأ حیات است و این صفت را از قبل شهید دارد، پدر شهید ربیع‌نتاج، کشاورزی شالیکار و بسیجی است، آری! این چنین باید گفت: شالیکار و بسیجی و رسم مردانگی همین است که آن نایب ولی اعظم فرمود: «ملت ما باید همه نظامی‌ باشند». و بعد از آن فراتر سخن از بسیجیان جهان اسلام گفت: پدر شهید بعد از شنیدن خبر شهادتش نماز شکر می‌خواند و برادرش پوتین‌های او را می‌پوشد، یعنی که ادامه‌ راه تو بر عهده من است.

شهید ربیع نتاج اگر چه تلمیذ الهیات بود و خاک ذوقش نیز بارور شعر، اما توانسته بود که این همه را با ورزش جمع آورد و حق این است که اهل ورزش نجم این سخن حکیمانه‌ای او را بر تارک همه ورزشگاه‌ها بیاویزند که: «ورزشکاری که با توپ بیشتر از قرآن آشنا باشد زندگی را باخته است».

مصلای نماز جمعه‌ فریدونکنار همواره در هوای آزاد تکبیرهای بلند و حماسه‌ دریایی اشعار رزمی ‌او نفس می‌کشید اما اکنون نه تنها هنوز طنین دلنشین صدای مهربان او را گم نکرده است بلکه در پیوند با روح بلند او به ذروه‌ عرش آویخته و مرتبه‌ای علوی یافته است.

سایه‌ عنایت شهید سیدعلی‌اصغر ربیع‌نتاج، اکنون پناه امنی است که محبان و پیوستگان او را از آتش دور می‌دارد و این معنای شفاعت شهید است، آن روز که همه‌ پیوندها جز پیوند محبت گسیخته می‌شود، خوشا به حال بچه‌های گروه سرود کوثر و بچه‌های پایگاه مقاومت شهدای گمنام، محبت راستین آنان به شهید عزیزشان رشته‌ شفاعت است.

درباره ی سفیرصلح

همچنین ببینید

سرپرست بیمارستان امام خمینی (ره) فریدونکنار خبر داد مراجعه بیش از ۶۰۰ مسافر در ایام نوروز به بیمارستان امام خمینی فریدونکنار

سرپرست بیمارستان امام خمینی (ره) فریدونکنار با اشاره به آمار مسافران ویزیت شده، گفت: ۶۱۴ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *